غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

462

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قدس سره عداوت ورزيده بودند شكافته استخوان پوسيدهء ايشان را به آتش انتقام بسوخت و عمارات عاليه آن طايفه را انهدام داده با خاك راه يكسان ساخت پس مقضى المرام به - بارگاه سپهر احتشام بازگشت و بمزيد لطف و عنايت خسروانه سرافراز شده پايهء قدر و منزلتش از ساير امرا درگذشت . گفتار در بيان توجه آن ثمرهء شجرهء بوستان امامت بجانب قلعهء گلستان و ذكر اسباب نهضت آنحضرت از ظاهر آنحصار بصوب مملكت آذربايجان چون خاطر خطير پادشاه كشورگير از جانب باكو فراغت يافت عنان سمند جهان نورد به طرف حصار گلستان تافت زيرا كه بسيارى از جنود شروان در آن مكان توطن داشتند و بحصانت قلعه و كثرت ذخيره مغرور بوده نقش اطاعت و فرمان‌برى بر صحيفه ضمير نمينگاشتند و بعد از آنكه حوالى گلستان مضرب خيام عساكر نصرت‌نشان گشت غازيان عظام از صداى كوس و كرناى زلزله در ارگان عالم و ولوله در جان طوايف بنى آدم انداختند و امراء گرام اطراف آن حصن حصين را بر يكديگر تقسيم نمودند به ترتيب اسباب قلعه‌گيرى پرداختند اما در آن اثنا صورتى چند بوقوع پيوست كه شاه دين‌پناه رقم عفو بر جرايم و جسارت مردم گلستان كشيده كمر محاربت اميرزاده الوند بر ميان بست از آن جمله يكى آنكه روزى آنحضرت تنها در پاى درختى كه نزديك به آن قلعه بود نشسته در باب كيفيت تسخير آن تامل ميفرمود كه ناگاه شخصى سر از حصار بيرون آورده دست بر گلو نهاد آثار عجز و نياز ظاهر ساخته بر زبان حال التماس نمود كه رايات همايون فال از آنجا كوچ فرموده بجانب ديگر نهضت فرمايد و التهاب نايره غضب عالم سوز كشت‌زار اهالى گلستان را محترق نگرداند و اين معنى بر ضمير مهر تنوير كه جام جهان نماى اقبالست ظاهر شده فتورى تمام باهتمامى كه در محاصرهء آنحصار مىفرمود بظهور انجاميد ديگر آنكه عزيزى از اهل عبادت كه بصدق سخن اتصاف داشت شبى در عالم رويا مشاهده نمود كه شخصى از مردم گلستان گريه‌كنان با وى مىگويد كه ملتمس آنست كه از زبان من اينحديث بعرض شاه عالم‌پناه رسانى نظم كاى شه كامران عدل سير * قدوهء پاك آل پيغمبر حامى دين حضرت نبوى * جانشين جناب مرتضوى بر مرآت خاطر خطيرت صورت اينمعنى عكس‌پذير خواهد بود كه در آن زمان كه از آذربايجان بجانب شروان در حركت آمده بر آب كر عبور فرمودى با خود مقرر نمودى كه چون بلاد شروان مسخر گردد و متوطنان گلستان را مشمول انعام و احسان گردانيده خلعت امن و امان پوشانى و آنعزيز على الصباح بپايهء سرير سلطنت مصير شتافته كيفيت خواب را بعرض